|
|
|||||||||||||||
![]() ![]() |
|||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||
|
باسمه تعالي وسواس يا بيماري خطرناك: وسواس از بيماريهاي بسيار خطرناك روحي است كه بسياري (خصوصاً بعضي افراد مذهبي) حتّي بدون اطّلاعِ خود (كم و زياد) به آن مبتلا هستند. روشن است كه ميزان در شناخت اين بيماري، خروج از حدّ متعارف است. هر عمل و فكري كه افراد متعارف به آن توجّه نميكنند، اگر مورد توجّه و اعتنا قرار گيرد، نشانه وسواس ميباشد. البتّه مقصود از متعارف در امور ديني، متعارف بين متديّنين است. به هر حال چند چيز در ابتلاء به مرضِ وسواس نقش دارند: 1- اينكه دين تعبّد است و مختصر تغييري موجب عوض شدن حكم شرعي ميگردد و امور ديني قابل دسترسيِ عقلي نيست و بايد در مقابل ظاهر آن تعبّدِ محض، داشت. 2- احتياط، در دين كاري پسنديده است. 3- جهالت نسبت به احكام شرعي و دقّتهاي بيمورد درباره آنها. 4- فراموشي و ضعف اعصاب و... امّا اينكه دين تعبّدي است: اوّلاً: اين امر نبايد دين را به صورت يك قالب خشك و بي روح درآورد. دين همانطور كه ظاهر دارد، معنا و باطن و هدف دارد و بايد شخص مؤمن، همانگونه كه به ظاهر دين توجّه ميكند، از باطن و غرض و هدفِ دستورات ديني غافل نشود. مثلاً: در مورد نماز، هدف (چنانكه قرآن ميفرمايد) ياد خداوند متعال است: (اَقِمَ الصَّلاةَ لِذِكْري. طه/14). شخصي كه خود را اسيرِ (تنها) ظاهرِ احكام نماز كرده و بيش از حدّ معقول و متعارف به آن ميپردازد كجا و كي و چگونه ميتواند به ياد خدا باشد؟!! ثانياً: پرداختن به ظاهر، اگر از حدّ معقول و متعارف فراتر رفت، شخص به وسواس مبتلا گشته و وسواس (طبق بعضي روايات معتبر) عبادتِ شيطان است نه عبادت خداي تعالي. و امّا : اينكه احتياط در دين كار خوبي است، در صورتي صحيح ميباشد كه منجرّ به وسواس (كه شديداً به حكم عقل و شرع مذموم است) و نيز اختلال در معيشتِ انسان، نگردد. و امّا: جهالت نسبت به احكام شرع، بايد بوسيله يادگيري از منبع موثّق برطرف شود تا وسواس از اين جهت صورت نگيرد. همچنين از دقّتهاي افراطي در هر زمينهاي بايد دوري كرد و فهمِ اهل عرف را ملاك و معيار در تشخيص موضوعات و فهمِ خطابات شرع، قرار داد تا منجرّ به وسواس در نزد اهل علم نگردد. امّا اموري كه براي نجات و مصونيّت از ابتلاء نسبت به وسواس بايد مورد توجّه قرار گيرد: 1- بيتوجّهي و بياعتنايي نسبت به هر فكر و اقدامي كه متعارف از مردم و متديّنين نسبت به آن فكر و عمل بياعتنا هستند. 2- ممكن است شخص وسواسي، براي اعتناء و توجّه خود به موضوعي (كه ديگران به آن بياعتنا هستند) به خيال خود دليل داشته باشد، ولي بايد توجّه كند ذهن و فكر و مغز او سالم نيست. زيرا نميشود همه عقلاء و متديّنين متعارف (كه به اين شكوك و حالات، بياعتنايي ميكنند) را به بي ديني و لااباليگري متّهم كرد و خود را بر حقّ و متديّن دانست. بنابراين بايد حالات خود را بر عرف متديّن و عقلاء، عرضه كند و به احتمالات و شكوكي كه آنها توجّه نميكنند او هم (با كمال عزم و اراده) بياعتنايي كند. 3- هرگز از شخص وسواسي و كسيكه در معرض ابتلاء به وسواس هست، احتياط مطلوب نيست. بلكه چه بسا حرمت شرعي داشته باشد. 4- نبايد كار را به جايي كشاند، كه انسان به وسواس مبتلا گردد تا بعد از ابتلاء، نسبت به آن بياعتنايي نمايد. بلكه از ابتدا بايد مراقب بود كه به اين مرض مبتلا نشد. بنابراين از هر كار و حالتي كه انسان را در معرض ابتلاء به وسواس قرار ميدهد جدّاً بايد پرهيز كرد (هرچند به عنوان تقدّس و تديّن مطرح شود چرا كه وسواس ضدّ دين است). 5- بايد شخص وسواسي بياعتنايي به حالات غيرمتعارف را با كمال قدرت و جدّيت و اراده، تا آنجا ادامه دهد كه حالِ متعارف به او برگردد. در صورت بيتوجّهي به هر يك از اموري كه ذكر گرديد، نبايد انتظارِ نجات يا مصونيّت از اين بيماريِ خطرناك را داشت. والسلام غليکم
|
|||||||||||||||
|
|||||||||||||||